محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3018
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىخوابد . [ 1 ] گفت : « واى من ! ترا به زور مىكشانند ! اين ، قلب مرا بيشتر داغدار مىكند و بر جانم سختتر است . » و به چهرهء خويش زد و گريبان خويش را گرفت و آن را بدريد و بيهوش به زمين افتاد . گويد : حسين به دو پرداخت و آب به چهره اش ريخت و گفت : « خواهركم ! از خدا بترس و از خدا تسلى خواه و بدان كه زمينيان مىميرند و آسمانيان نمىمانند ، همه چيز تلف شدنى است به جز ذات خدايى كه زمين را به قدرت خويش آفريده و خلق را برمىانگيزد كه باز مىآيند و او خود يكتاست . پدرم بهتر از من بود ، مادرم بهتر از من بود ، برادرم بهتر از من بود ، مقتداى من و آنها و همهء مسلمانان پيمبر خدا است . » گويد : با اين سخنان و امثال آن وى را تسلى داد و گفت : « خواهركم ! قسمت مىدهم و قسم مرا رعايت كن كه بر من گريبان ندرى و چهره نخراشى و واى نگويى و مرگ نخواهى . » گويد : آنگاه وى را بياورد و پيش من نشانيد و پيش ياران خويش رفت و گفتشان كه خيمه هايشان را نزديك يك ديگر كنند و طنابها را درهم كنند و ما بين خيمه ها باشند مگر در سمتى كه دشمن از آنجا مىآيد . » ضحاك بن عبد الله مشرقى گويد : آن شب حسين و ياران وى همه شب بيدار بودند ، نماز مىكردند و آمرزش مىخواستند و دعا مىكردند و زارى . گويد : سواران آنها بر ما مىگذشتند كه مراقبمان بودند و حسين اين آيه را مىخواند : « * ( وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ، ما كانَ الله لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْه حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ من الطَّيِّبِ 3 : 178 - 179 ) *
--> [ 1 ] مثلى همسنگ گفتار سعدى كه بگفت ار بدست منستى قطار